در طلب

متن مرتبط با «درس عبرت در عشق» در سایت در طلب نوشته شده است

درختِ خون

  • نیلوبلاگ

    بازنشر. نوشته شده در هفدهم خرداد ۱۳۹۳.   باغبان نهالهایش را قطار کرده بود: «این سیبِ سرخ است، اصلیتش مال آمریکاست ولی ما نهالش را از ترکیه آوردهایم.»، «این یکی نخل است، از خود عربستان آوردهایم. زیاد هم مراقبت نمیخواهد. خودش بعد از چند سال خرما میدهد.»، «این یکی پرتقال واشنگتنی است، آن یکی پرتقال والنسیا.» ... به نظر من که همه خوب میآمدند ولی هیچ کدام چشم «او» را نگرفته بود. دنبال چیز دیگری میگشت. باغبان خسته شده بود. تمام گلخانهاش را گشته بودیم ولی هنوز هیچ نهالی انتخاب نکرده بودیم. رو کرد به «او» و گفت: «بچه جان به من بگو چه میخواهی؟ مشخصاتش را بگو. من خودم برایت پیدا میکنم.» او گفت: «میخواهم سایه داشته باشد، زیاد.» باغبان ما را برد به اتاقش. یک نهال به «او» داد و گفت: «این هیچ میوهای...

    ادامه مطلب
  • دینداری مدرن؟! قسمت دوم: طرح سؤال

  • نیلوبلاگ

    مطابق انتظارْ تعریفهای مختلفی از «دوران مدرن» وجود دارد، ولی رویهمرفته قرن ۱۸ میلادی به بعد (در اروپا) را دوران مدرن میخوانند [۱]. دوران مدرن با عصر روشنگری آغاز میشود و انسان مدرن انسانی است که خود را در نسبت به ارزشهای عصر روشنگری تعریف میکند [۲]. دورهی مدرن محل تنازع انواع و اقسام مکاتب فکری، اجتماعی، و سیاسی است: از خودِ اندیشهی روشنگری تا رمانتیسیسم، از مارکسیسم تا لیبرالیسم و ... . با همهی اختلاف بین نسخههایی که این «ایسمها» برای انسان میپیچند، آنها در یک چیز مشترکاند: در دوران مدرن جایی برای دینداری وجود ندارد. با این فهم از مدرنیته، برای خیلیها از روز روشنتر است که «دینداری مدرن» عبارتی پاردوکسیکال است: دینداری انحصاراً متعلق است به انسان پیشامدرن و بنابراین، انسان نمیتواند هم دیندا...

    ادامه مطلب
  • دینداری مدرن؟! قسمت اوّل: دینداری به مثابهی لبّیک و تصدیق

  • نیلوبلاگ

    از مناظر مختلف میشود دینداری را تعریف کرد: مناظر دروندینی (فقهی، عرفانی، و ...) و بروندینی (روانشناختی، جامعهشناختی، فلسفی، و ...). برداشت من از دینداری بروندینی است، ولی بهنظرم میتوان برایش شواهد دروندینی هم پیدا کرد. بدون اینکه بخواهم ادعای ارائهی تعریف جامع و مانع بکنم، دینداری برای من لبیک گفتن به دعوت انبیاء است و بنابراین دیندار کسی است که دعوت پیامبری را پذیرفته، و غیر دیندار کسی است که دعوت پیامبری را نپذیرفته (=پیامبران را تکذیب کرده) [۱]. ما با روایتهای تاریخی روبرو هستیم. دربارهی جزئیات این روایتها شک و شبهه زیاد است، ولی بهطور کلی، این روایتها به ما میگویند که کسانی در طول تاریخ ادعای پیامبری کردهاند؛ یعنی ادعا کردهاند که در خود رسالتی میبینند که پیامی را به دیگران برسانند. محتو...

    ادامه مطلب
  • «یادگاری که در این گنبد دوّار بماند»

  • نیلوبلاگ

    کار موسیقی تحریک احساسات است و همین شاید اساس دعواست میان موافقان و مخالفان. شجریان برای من کسی است که نشان داد موسیقی میتواند فراتر از این برود و انسان را به فکر کردن وابدارد، و خیال میکنم همین برا...

    ادامه مطلب
  • «حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب»*

  • نیلوبلاگ

    بالاخره خبری که مدّتها منتظرش بودم را شنیدم؛ ویروس کرونا در سفر دور دنیایش به شهر ما رسید. آمدن چنین روزی البته اجتنابناپذیر مینمود. از خیلیوقت پیش منتظرانه نشسته بودم که واکنش خودم را به خطر ببین...

    ادامه مطلب
  • پدر، مادر، شما دیگر متهم نیستید

  • نیلوبلاگ

    متأسفانه هیچوقت نشد که خانم پوران شریعت رضوی را از نزدیک ببینم، ولی از دور کمابیش فعالیتهایش را دنبال میکردم. یکی از محوریترین کارهایش، دفاع از همسر فقیدش بود. میخواست چهرهای دیگر از شریعتی ن...

    ادامه مطلب
  • در دفاع از محکومان

  • نیلوبلاگ

    مدتی است عدهای دست به شماتت مردم میزنند و وضع بد اقتصادی کشور را نتیجهی صندوق رأی میدانند. در جواب، از توضیحِ اینکه اساساً چه مقدار از تصمیمسازیهای کلان کشور در اختیار نهادهای «انتخابی» است م...

    ادامه مطلب
  • «ای شهان کشتیم ما خصم برون/ ماند خصمی زو بتر در اندرون»

  • نیلوبلاگ

    هرچند در جبههی جنگ علیه داعش شرکت نداشتم ولی مقارن شدن روز اعلام نابودی داعش با آخرین روز سرباز بودنم، معنایی ضمنی به دوران خدمت سربازیام میدهد....

    ادامه مطلب
  • انقلاب در «انقلاب»

  • نیلوبلاگ

    واژههای «انقلاب» و «انقلابی» بهخودیخود نه مثبتند و نه منفی، نه خوبند و نه بد، نه زشتند و نه زیبا. انقلاب اگر بهجا باشد رویدادی پر از خیر و برکت است و اگر نابجا، پر از شر و نکبت. هرچند از «انقلاب» تعریفها و برداشتهای متفاوتی در دست است، در مجموع معنای روشنی دارد، بهطوریکه وقتی از آن صحبت میکنیم میدانیم از چه حرف میزنیم و در نتیجهی این مفاهمه است که گفتگو میسر میشود. «انقلاب» هر معنایی...

    ادامه مطلب
  • مشکل عشق

  • نیلوبلاگ

    مهدی یک: مهدی، اگه یه نفر بهت بگه دیگه تا آخر عمر عاشق نمیشی، چیکار میکنی؟ ناراحت میشی؟ مهدی دو: نه بابا، ناراحت واسه چی؟ با خیال راحت میشینم زندگیمو میکنم. یک: حس نمیکنی بدون عشق یهچی تو زندگیت کمه؟ جای چیزی خالی نیست؟ دو: نه. همهچی سر جاشه و تحت کنترل. اصلاً این حرفا دیگه از من و تو گذشته. عاشق بشم که چی بشه؟ یک: نمیدونم. بهنظرم عاشقی خودش میتونه یه هدف باشه. شاید نباید بهعنوان یه وسیله بهش نگاه کرد. دو: هدف؟! عشق مگه چیه؟ یهسری واکنش شیمیایی تو مغزه. دیالوگ آل پاچینو در وکیلمدافع شیطان رو که یادت نرفته؟ «از نظر بیوشیمیایی هیچ فرقی با خوردن مقدار زیادی شکلات نداره.» یک: من ر...

    ادامه مطلب
  • «نه هر که آینه سازد سکندری داند»

  • نیلوبلاگ

    استادی فلسفه مقام کسی است که از جهل مرکب به جهل بسیط رسیده باشد، چنانکه سقراط اعتراف میکرد تنها چیزی که میداند این است که هیچ نمیداند. استادی فلسفه مقام دانستن همهچیز نیست. استاد فلسفه کسی است اهل گفتگو و نقدشنو. او با کسی رابطهی مرید و مرادی برقرار نمیکند. او کسی را تأییدکنندهی صرف حرفهایش نمیخواهد. با این اوصاف، آنچه برنامهی معرفت نشان میدهد بویی از فلسفه نبرده. این برنامه به مخاطبش آدرس غلط میدهد. ...

    ادامه مطلب
  • در کلانتری چه خبر است؟ قسمت دوم: مرجوعهی قضایی

  • نیلوبلاگ

    در جرائم مشهود، مثلاً تصادف منجر به جرح یا درگیری دستهجمعی، همینکه واحد گشت سر صحنه حاضر شود و صورتجلسه بنویسد، پروندهای قضایی تشکیل و خودبهخود مراحل قانونیاش پی گرفته میشود. در جرائم غیر مشهود، خواه گشت ۱۱۰ سر صحنه آمده باشد یا نیامده باشد، شاکی برای تشکیل پروندهی قضایی باید شکوائیهای تنظی...

    ادامه مطلب
  • «که از دروغ سیهروی گشت صبح نخست»

  • نیلوبلاگ

    راستگفتن سختترین، خشنترین، و اگر چشیده شود، تلخترین کار دنیاست و از آن طرف، دروغگویی و اقسامش (چربزبانی، چاپلوسی، خالیبندی و حقهبازی) ترفند، تمرین و ممارست و گاه حتی آموزش میطلبد. حتی گفتهاند که چربزبانی نوعی هنر است؛ مخالفتی ندارم ولی میگویم اگر چنین باشد بیهنری بزرگترین افتخار است. ر...

    ادامه مطلب
  • در کلانتری چه خبر است؟ قسمت اوّل: واحد گشت

  • نیلوبلاگ

    واحد گشت در کلانتری دو وظیفهی اصلی دارد؛ پیشگیری از وقوع جرم و رسیدگی به تماسهای ۱۱۰. در بعضی از کلانتریها گشت پیشگیری و گشت ۱۱۰ جدا هستند و در بعضی از کلانتریها یک اکیپ گشت هر دو وظیفه را بر عهده دارد. وظیفهی گشت پیشگیری، چنانکه از اسمش پیداست، پیشگیری از وقوع جرم مخصوصاً سرقت است و یکی از معم...

    ادامه مطلب
  • «صحبت از پیوند سست دو نام، و همآغوشی در اوراق کهنهی یک دفتر نیست»

  • نیلوبلاگ

    بهعنوان یک دنبالکنندهی آماتور ادبیات، دربارهی فروغ، گلستان، و رابطهی فروغ و گلستان چیز زیادی برای گفتن ندارم. بیشتر به خاطر اینکه شناخت بسیار کمی هم از فروغ و هم از گلستان دارم. تاکنون چندینبار خواستهام شعرهای فروغ را بخوانم ولی نشده؛ هرچه میخوانم هیچ نمیفهمم. انگار شاعر اصلاً به زبان فارسی...

    ادامه مطلب
  • بیانیهای دربارهی یک بیانیه

  • نیلوبلاگ

    اگر قرار باشد روزی بیانیهای صادر و اعلام کنم که امشب شام کلانتری را نمیخورم، به گمانم نیازی نیست در بخشی از این بیانیه گنجانده باشم که «البته شامهای دانشگاه هم تحفهای نبود». البته که شامهای دانشگاه تحفهای نبود و نیست، ولی ترجیح میدهم این مطلب را در سلفسرویس دانشگاه به همکلاسیهایم بگویم، نه در کلانتری به سربازها....

    ادامه مطلب
  • در ستایش خوانش ناواقع انگارانه

  • نیلوبلاگ

    از آن وبلاگنویسهایی که در وبلاگشان خاطرات روزمرهشان را مینویسند، و از آنهایی که بهنحوی اعلام میکنند که دارند واقعیت را میگویند، بهعلاوهی آنهایی که نشانهی روشنی مبنی بر اتکاء متنشان به واقعیت وجود دارد، که بگذریم، به نظرم میآید که نباید وبلاگ را واقعانگارانه خواند. واقعانگاری برای خواندن متون علمی، مهندسی، و حقوقی لازم است ولی به همین میزان—یاحتی بیشتر—هنگام خواندن متون ادبی و هنری مخرب است. باید نگاه کرد و دید پست وبلاگ به کدام جبهه نزدیکتر است و اگر معلوم نباشد، فرض قرابت به دستهی دوم است. ناواقعانگاری البته مستلزم نفی واقعی بودن متن نیست، صرفاً عدم تعهد به واقعی بودنش است. همانطوری که شعر میخوانیم؛ وقتی شاعر معشوقش را توصیف میکند ضرورتی ندارد که در عالم واقع معشوق واجد آن صفات باشد، ...

    ادامه مطلب
  • درس عبرت

  • نیلوبلاگ

    حدود دو هفته پیش بود که مرکز ۱۱۰ درگیری بین زن و مردی را اعلام کرد. واحد گشت کلانتری دو طرف را سوار کرد و به کلانتری آورد. زن حدوداً ۲۵ ساله، با یک پسر حدوداً ۲ ساله، آثار زخم روی صورتش بود. مرد حدوداً ۲۵ ساله، با صدای بلند وسط کلانتری داد و بیداد میکرد. شرح ماجرا از زبان زن: این آقا وسط خیابان به من با الفاظ بسیار رکیک متلک گفت. من جلو رفتم و با او درگیر شدم. با دستش روی صورتم چنگ انداخت و روسریام را از سرم درآورد. مردم جدایمان کردند. چند خانم آنجا بودند که به من توصیه کردند به ۱۱۰ زنگ بزنم. شرح ماجرا از زبان مرد: من داشتم وسط خیابان با گوشی تلفنم صحبت می...

    ادامه مطلب
  • در انتها کلمه نبود

  • نیلوبلاگ

    غروب شده بود، هنوز کنار برکه نشسته بودیم. جیرجیرک جیرجیر میکرد، قورباغه قورقور، و کلاغ قارقار. تو محو پایین رفتن خورشید بودی و من آن ترانه را زمزمه میکردم که هیچگاه برایت نسرودم....

    ادامه مطلب
  • در حال نگهبانی از بانک

  • نیلوبلاگ

    شبْ تاریک دزدان محل نزدیک بیدارم تا سیاهِ شب برود میترسم نکند صبحْ دگر نرسد نکند فرصت دیدارِ سحر نرسد شمعی کو؟ تا مگر پاره کند رخت عزا بر تن این فاصله را میترسم که بشوید بارانِ هراس از یادم خاطرهها رمزی کو؟ که بگوید باز چشمانت با چشمم پنهانی مردی کو؟ که نترسد زین شب ظلمانی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    درس عبرت | درس عبرت از زندگی | درس عبرت از تاریخ | درس عبرت در انگلیسی | درس عبرت اموز | درس عبرت در عشق | درس عبرت به انگلیسی | درس عبرت زندگی | درس عبرت از بزرگان | جملات درس عبرت