
در این جایی که کار میکنم، تقریباً هر ماه کارمندانی که اهل یک کشور هستند برنامهای برگزار میکنند و دربارهی کشور و فرهنگشان توضیح میدهند. مثلاً کارمندانی که از غنا آمدهاند دربارهی فرهنگ غنا صحبت میکنند و کارمندانی که از اوکراین آمدهاند دربارهی فرهنگ اوکراین و قس علی هذا. این برنامهها در وقت استراحت ناهار برگزار میشود و بهعنوان «ناهار و یادگیری». هر کسی ناهارش را میآورد و مینشیند و همزمان که به حرفها گوش میدهد غذایش را هم میخورد. چند وقت پیش نوبت همکاران افغانستانی بود که دربارهی فرهنگ و کشورشان صحبت کنند. از قضا، تعداد همکاران افغانستانیمان نسبتاً زیاد است چون بعد از سقوط دولت قبلی، پناهدههای زیادی از آن کشور به کانادا آمدهاند. وارد سالن برای شنیدن ارائه شدیم و دیدیم چند میز چیدهاند و ان...
ادامه مطلب
مدتی بود میخواستم سلسله یادداشتهایی بنویسم با عنوانی احمقانه، مثلاً «در خارج چه میگذرد؟». بعد دیدم هنوز آن سلسله یادداشتهای «دینداری مدرن؟!» را تمام نکردهام. آن یادداشتها ناتمام ماند چون پس از مدتی حس کردم که نظرات خودم دارد تغییر میکند و ترجیح دادم تا رسیدن به یک موضع مشخص علیالحساب از ارشاد خلایق دست بردارم. از ترس اینکه دوباره خیالهای بزرگتر از توان و حوصلهام بپزم، این بار عنوان کلیای برنمیگزینم ولی بدم نمیآید که هرازگاه علیالخصوص برای مخاطبان این وبلاگ که داخل ایران هستند دربارهی تجربههایم در این سر دنیا گزارش دهم. این کار را پیشتر با نقل خاطره و داستان کرده بودم و حالا میخواهم کمی توضیح و تحلیل هم چاشنی کنم. امروز دیدم که ایلان ماسک در اکس نوشته "DEI must DIE". میخواهم توضیح ...
ادامه مطلب
حماسهی گیلگمش داستان طوفان در منابع مهمی از تمدنِ بینالنهرین آمده. کاملترین شکل داستان در حماسهی گیلگمش به دست ما رسیده ولی نسخههای قدیمیتر ولی ناقصی از داستان (با تغییرات جزئی، مثل تغییر اسم کاراکترها) هم وجود دارند که قدمتشان به حدود ۴۰۰۰ سال پیش میرسد. داستان در حماسهی گیلگمش اینطور تعریف میشود که خدایان تصمیم میگیرند که سیلی بفرستند و انسانها را نابود کنند و این تصمیم را با خدای جنگجو اِنلیل (Enlil) در میان میگذارند. در گیلگمش دلیلی برای این تصمیم خدایان آورده نمیشود ولی در یکی از منابع سومری (آتراهاسیس) دلیلش پرسروصدا بودن انسانها ذکر شده که باعث میشده خدایان نتوانند بخوابند. خدایِ خرد، اِئا (Ea)، به انسانی بهنام اوتناپیشتیم (Utnapishtim) [۱] دستور میدهد که کشتیای بسازد، دانههای همهی گ...
ادامه مطلب
دستیار آموزشی یکی از اساتید هستم و هر هفته جمعهها قراری داریم که کارهایی که آن هفتهکردهام را توضیح دهم و برای هفتهی بعد برنامه بریزیم. این دفعه داشت آه و فغان میکرد که کمتر از پنج هفتهی دیگر به...
ادامه مطلب
طریقهی نویسندهی این وبلاگ این نبوده که اینجا درسهای نخواندهاش را به مخاطبانش عرضه کند. اینبار ولی میخواهم چیزی بگویم که کمی پیشزمینه از اخلاق کانت لازمش میشود؛پس با ما همراه باشید! ایمانوئل ک...
ادامه مطلب
آنهایی که میخواهند شاعرانه حرف بزنند، گاهی بهجای اینکه بگویند سن فلانی اینقدر است، میگویند فلان تعداد بهار را دید یا تجربه کرد یا از سر گذرانید. این توصیف برای آنهایی که حساسیت بهاری دارند چندان...
ادامه مطلب
در دورانِ جوانیام مخاطب سخنرانیهای آقایان حسن رحیمپور ازغدی و حسن عباسی بودم. هنوز آن زمان آقای علیاکبر رائفیپور چهرهی آشنایی نبود. معمولاً هرروز یک فایل صوتی گوش میکردم؛ گاهی از این دو نفر ...
ادامه مطلب
مدتی است عدهای دست به شماتت مردم میزنند و وضع بد اقتصادی کشور را نتیجهی صندوق رأی میدانند. در جواب، از توضیحِ اینکه اساساً چه مقدار از تصمیمسازیهای کلان کشور در اختیار نهادهای «انتخابی» است م...
ادامه مطلب
داشتم نگاهی میانداختم به کتاب ولایت, فقیه امام خمینی، گفتم بعضی از قسمتهایی که برایم جالب است را با بقیه به اشتراک بگذارم. البته پیشنهاد میکنم خودتان کتاب را کامل بخوانید و مخصوصاً استدلالهای عق...
ادامه مطلب
استادی فلسفه مقام کسی است که از جهل مرکب به جهل بسیط رسیده باشد، چنانکه سقراط اعتراف میکرد تنها چیزی که میداند این است که هیچ نمیداند. استادی فلسفه مقام دانستن همهچیز نیست. استاد فلسفه کسی است اهل گفتگو و نقدشنو. او با کسی رابطهی مرید و مرادی برقرار نمیکند. او کسی را تأییدکنندهی صرف حرفهایش نمیخواهد. با این اوصاف، آنچه برنامهی معرفت نشان میدهد بویی از فلسفه نبرده. این برنامه به مخاطبش آدرس غلط میدهد. ...
ادامه مطلب
یکم. «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید» قدر بدانیم مجاهدتها را در ارتش، سپاه، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات. از فرماندهان تا سربازان. دوم. «و تظننون أننا سنرحل» حیف از زبان عربی. حیف. سوم. ما ایرانیها از طرف یک دشمن مشترک مورد حمله قرار گرفتهایم. دقایقی بعد از حمله، فضای مجازی را ک...
ادامه مطلب
راستگفتن سختترین، خشنترین، و اگر چشیده شود، تلخترین کار دنیاست و از آن طرف، دروغگویی و اقسامش (چربزبانی، چاپلوسی، خالیبندی و حقهبازی) ترفند، تمرین و ممارست و گاه حتی آموزش میطلبد. حتی گفتهاند که چربزبانی نوعی هنر است؛ مخالفتی ندارم ولی میگویم اگر چنین باشد بیهنری بزرگترین افتخار است. ر...
ادامه مطلب
در دفتر پنجم مثنوی، مولانا داستان مؤذن بدآوازی را نقل میکند که اصرار داشت در کافرستان اذان بگوید. هرچه دوستان و نزدیکانش برای منصرف کردنش کوشیدند، افاقه نکرد و مؤذن متعصب بالاخره با همان صدای زشتش موقع نماز به بانگ بلند در کافرستان اذان گفت. نزدیکان...
ادامه مطلب
بهعنوان یک دنبالکنندهی آماتور ادبیات، دربارهی فروغ، گلستان، و رابطهی فروغ و گلستان چیز زیادی برای گفتن ندارم. بیشتر به خاطر اینکه شناخت بسیار کمی هم از فروغ و هم از گلستان دارم. تاکنون چندینبار خواستهام شعرهای فروغ را بخوانم ولی نشده؛ هرچه میخوانم هیچ نمیفهمم. انگار شاعر اصلاً به زبان فارسی...
ادامه مطلب
حدود دو هفته پیش بود که مرکز ۱۱۰ درگیری بین زن و مردی را اعلام کرد. واحد گشت کلانتری دو طرف را سوار کرد و به کلانتری آورد. زن حدوداً ۲۵ ساله، با یک پسر حدوداً ۲ ساله، آثار زخم روی صورتش بود. مرد حدوداً ۲۵ ساله، با صدای بلند وسط کلانتری داد و بیداد میکرد. شرح ماجرا از زبان زن: این آقا وسط خیابان به من با الفاظ بسیار رکیک متلک گفت. من جلو رفتم و با او درگیر شدم. با دستش روی صورتم چنگ انداخت و روسریام را از سرم درآورد. مردم جدایمان کردند. چند خانم آنجا بودند که به من توصیه کردند به ۱۱۰ زنگ بزنم. شرح ماجرا از زبان مرد: من داشتم وسط خیابان با گوشی تلفنم صحبت می...
ادامه مطلب
همان زمانی که عاطل و باطل گوشهای نشستهام و هیچکاری نمیکنم، میتوانم به خودم یادآوری کنم که دارم مفیدترین کار زندگیام را انجام میدهم....
ادامه مطلب
شبْ تاریک دزدان محل نزدیک بیدارم تا سیاهِ شب برود میترسم نکند صبحْ دگر نرسد نکند فرصت دیدارِ سحر نرسد شمعی کو؟ تا مگر پاره کند رخت عزا بر تن این فاصله را میترسم که بشوید بارانِ هراس از یادم خاطرهها رمزی کو؟ که بگوید باز چشمانت با چشمم پنهانی مردی کو؟ که نترسد زین شب ظلمانی...
ادامه مطلب
پیشنوشت یک: از طرفی عصر ما عصر تخصصها است؛ عصرِ برای یک خط نظر قابل قبول دادن سالها خاک کتاب خوردن در گوشهی کتابخانه. از طرف دیگر، عصر ما عصر عمومی شدن عرصههای تخصصی است. ما خیلی وقت است از آن دورانی که علوم منحصراً در کتابها و نزد علما بود گذشتهایم. علمای علوم مختلف، حالا بر عهدهی خود میبینند که بهنحو عامهپسندی نتیجهی پژوهشهایشان را در اختیار افکار عمومی قرار دهند و اگر نتوانند، محکوم به انزوا و کنارهگیری از دایرهی مقبولیت عمومیاند. ما در دورانی به سر میبریم که بزرگترین اخترفیزیکدان جهان دربارهی «زمان» کتابی مینویس...
ادامه مطلب
از من موضوع پایاننامهام را پرسیدند و هرچه فکر کردم یادم نیامد. همان پایاننامهای که یک سال برای پیدا کردن و تصویب موضوعش سگدو زدم و دو سال برای نوشتنش وقت گذاشتم. آخرش از «س» پرسیدم موضوع پایاننامهام چه بود....
ادامه مطلب