خرید بک لینک

پست قبلی شوخی یا سرکاری نبود؛ وقتی آن را مینوشتم قصد شوخی کردن یا سرکار گذاشتن نداشتم. امّا اینکه دقیقاً چه بود توضیح زیادی میطلبد چون برای خودم هم چندان روشن نیست. قدریاش کنجکاوی برای سردرآوردن از حس دیگران پس از مرگم بود، قدری تلاش برای نوشتن «داستانی» غمناک و البته تأثیرگذار، و مقداری هم شرح آرزومندی. تا اینجایش برایم روشن است. آنچه روشن نیست این است که چطور توانستم احساسات خوانندگان وبلاگم را صرف چنین پروژهای کنم. راستش را بخواهید انتظار نداشتم خوانندگان وبلاگ محتوای پست را باور کنند؛ انتظار چنین واکنشهایی را نداشتم.

از دیروز دارم فکر میکنم چطور عذرخواهی کنم! آخرش هم به نتیجهای نرسیدم. فقط همینقدر میتوانم بگویم که بسیار خجالتزده و متأسفم و از همهی کسانی که احساساتشان را جریحهدار کردم عذرخواهی میکنم. امیدوارم مرا ببخشید.


پینوشت: متأسفانه یا خوشبختانه هنوز زندهام.

برچسب: نویسنده: نیما پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:51

صفحه بندی