
از مرگ سید ابراهیم رئیسی نه خوشحال شدم و نه ناراحت. ناراحت که لابد معلوم است چرا نشدم؛ خوشحال هم نشدم: این چند ساعتی که اخبار را دنبال میکردم، سعدی مدام در گوشم میخواند: ای دوست بر جنازهی دشمن چو بگذریشادی مکن که با تو هم این ماجرا رود و من هم گوش کردم، ولی بهشکل غیر منتظرهای امیدوار شدهام. امیدم به این نیست که انتخابات معناداری برگزار شود و نتیجهی رأی مردم رئیس جمهور شود؛ اینقدرها دیگر خام نیستم. به این هم امیدی ندارم که مرگ رئیس جمهور خللی در نظام قدرت حکومت بکند. آن مرحوم آنقدرها کارهای نبود که بود و نبودش اینقدرها تفاوتی ایجاد بکند. راستش به این امیدوار شدهام که خدا ما مردم ایران را بهحال خود رها نکرده. به اینکه دیدم هنوز دستی بالای دست کسانی که به ما رحم نمیکنن...
ادامه مطلب
چنان که در دانشگاههای ایران هم مرسوم است، در جلسات اول کلاسهایمان، بعضی از اساتید اصرار دارند که دانشجویانْ خودشان را معرفی کنند و غیر از تلفّظ درست اسم و اینکه اهل کجای دنیا هستند، چند کلمهای هم ر...
ادامه مطلب
همخدمتیام میپرسد که آیا وقتی ازدواج کنم او را به مراسم عروسیام دعوت میکنم یا خیر. میگویمش که اگر آن موقع هنوز رفیق و در رابطه باشیم دعوتش میکنم وگرنه خیر. به وضوح میرنجد. انگار انتظار ندارد برای دعوت کردنش شرط بگذارم، بهخصوص که آن شرط تلویحاً دوست باقی ماندنمان را به موضوعی مشکوک تبدیل میکند. خیلی راحتتر و شاید به تدبیر نزدیکتر میبود اگر در جواب، دروغی مصلحتآمیز یا دستکم چیزکی نهرا...
ادامه مطلب
در جرائم مشهود، مثلاً تصادف منجر به جرح یا درگیری دستهجمعی، همینکه واحد گشت سر صحنه حاضر شود و صورتجلسه بنویسد، پروندهای قضایی تشکیل و خودبهخود مراحل قانونیاش پی گرفته میشود. در جرائم غیر مشهود، خواه گشت ۱۱۰ سر صحنه آمده باشد یا نیامده باشد، شاکی برای تشکیل پروندهی قضایی باید شکوائیهای تنظی...
ادامه مطلب
واحد گشت در کلانتری دو وظیفهی اصلی دارد؛ پیشگیری از وقوع جرم و رسیدگی به تماسهای ۱۱۰. در بعضی از کلانتریها گشت پیشگیری و گشت ۱۱۰ جدا هستند و در بعضی از کلانتریها یک اکیپ گشت هر دو وظیفه را بر عهده دارد. وظیفهی گشت پیشگیری، چنانکه از اسمش پیداست، پیشگیری از وقوع جرم مخصوصاً سرقت است و یکی از معم...
ادامه مطلب
نمیتوانم به دستگاه قضایی کشوری اعتماد کنم، مگر اینکه از آن رفتارهایی در راستای حمایت از مستضعفانِ آن جامعه و علیه مستکبران (بهخصوص هیئت حاکمهی) آن جامعه ببینم. بهنظرم میرسد که دیدن چنین رفتارهایی شرط لازم برای اعتماد کردن به چنان دستگاهی است. روشن است که اگر چنین رفتارهایی مشاهده نشود، لزوماً به دستگاه قضایی بیاعتماد نمیشوم. احساس میکنم تا زمانی که رفتارهایی در جهت عکس از آن دستگاه قضایی مشاهده نشود، میتوانم جایی میان اعتماد و بیاعتمادی بایستم و موضعگیری نکنم. با این همه، اگر دستگاه قضایی در موارد جنجالبرانگیزْ اطلاعات کافی در اختیار مردم نگذارد و در قبال افکار عمومی کشورش احساس مسئولیت نکند، نمیتواند از مردم انتظار حمایت یا بیموضعی داشته باشد. وقتی دستگاه قضایی کشوری از انجام یکی از بدیهیتر...
ادامه مطلب
دارم داستانی مینویسم. داستانی که در آن مرد داستان، زن داستان را دوست دارد ولی نمیتواند این موضوع را به او بگوید. مرد این داستان همیشه محذوریتهای خودش را دارد، حتی اگر شخصیت یک داستان عاشقانه باشد. نوشتهام که زن داستان هم مرد داستان را دوست دارد. داستان است دیگر ... و من هم نویسندهاش هستم؛ میخواهم مرد داستانم را دوست داشته باشد. باید بنویسم که زن داستان هم نمیتواند به مرد داستان بگوید که دوستش دارد. او هم محذوریتهایی دارد لابد. کاش محذورها لحظهای امانشان میدادند برای چند کلام واژهی عاشقانه. هرچند نویسنده منم، ولی اینها دیگر دست من نیست. من فقط میتوانم مرد داستانم را وابدارم که با زن داستان قراری ترتیب دهند، بعد هردو بروند سر قرار و دقایقی یا حتی ساعاتی چند، حرف بزنند و حرف بزنند و حرف بزنند، ...
ادامه مطلب
پینوشت: اینجا...
ادامه مطلب
پیشنوشت یک: از طرفی عصر ما عصر تخصصها است؛ عصرِ برای یک خط نظر قابل قبول دادن سالها خاک کتاب خوردن در گوشهی کتابخانه. از طرف دیگر، عصر ما عصر عمومی شدن عرصههای تخصصی است. ما خیلی وقت است از آن دورانی که علوم منحصراً در کتابها و نزد علما بود گذشتهایم. علمای علوم مختلف، حالا بر عهدهی خود میبینند که بهنحو عامهپسندی نتیجهی پژوهشهایشان را در اختیار افکار عمومی قرار دهند و اگر نتوانند، محکوم به انزوا و کنارهگیری از دایرهی مقبولیت عمومیاند. ما در دورانی به سر میبریم که بزرگترین اخترفیزیکدان جهان دربارهی «زمان» کتابی مینویس...
ادامه مطلب